|
این جا همیشه زمستان است |
[ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٦ ب.ظ ] [ رضا م ]
[ نظرات () ]
گاهی حس میکنم روی دست خــــدا مانده ام!! خسته اش کرده ام... خودش هم نمیدونه با مـــن چیکار کنه!!؟؟
شده تا حالا اهنگی شمارو حالی به حالی کنه ؟ یه دفعه بشنوی و بگی آخ انگار حرفای دل منو می زنه ؟ من با این اهنگ این جوری می شم ! این اهنگ ؛ بختیاری هستش و خودم خیلی دوسش دارم ....میذارمش اینجا یه قسمت از اهنگ رو ..شاید شما هم خوشتون بیاد ..حجمش کمه و زود هم دان میشه!! سوز صدای عاشقیه که برای یارش می خونه ...می خونه و عجیب دلمو به اتیش می کشونه ...
معنیش این میشه ..: اونایی که گوش دادن و معنیشو نمی دونستن!
از همون روزی که تو رفتی رنگ به رویم نمانده ست /تا به کی می خوای دور از من باشی ؟روزم همچو شب سیاه شده / دختر بیا چشمام بیا / من بی تو تنها شدم /من تو رو می خوام؛ تورو می خوام!! دختر پیرهن زرد قدبلند با اون چشمای خمارت / منو عاشق کردی رو رفتی عزیزم ترکم نکن نذار بی تو بمیرم /همچون مرغی تو قفس منو اسیر خودت کردی .. عشق لر خداییه خدا خودش می دونه / مثه مجنون واسه یارش زیر لب اواز می خونه ...
پی نوشت: یعنی حال منو میدونه ؟ میدونه که من چقدر دارم زجر می کشم ؟ که چقدر دارم خودمو سرزنش می کنم ؟ بسه دیگه ...طاقتشو ندارم بعضے حرفا رو نمیشہ گُفـت ، بآید خـورد .. ! ولے بعضے حرفا رو ، نہ می شہ گفت ، نہ میشہ خورد .. ! می مونہ ســر دل ! میشہ دل تـــنـــگ ! میشہ بــــــغــــض ! میشہ ســڪـــوت ! میشہ همون وقتے ڪـہ خودتم نمیدونے چـہ مَرگِـتـہ!! یـــه وقتـــایـــی خـــودمــو بغـــل میکنــم و میــگم : غصـــه نخـــور دیــوونــه ... مـــن کــه بــاهـــاتـــم - [ سهشنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٢ ب.ظ ] [ رضا م ]
[ نظرات () ]
وروجک ! فقط 4 سالشه ها ...اما شیطون و درس میده ! دیروز اومده بود اینجا کوچولو ..دختر برادرمه ؛ یه روز یکی بهم سفارش داد براش عروسک بگیرم ..وروجک اومد و تصاحبش کرد و با خودش بردش !! دوباره رفتم یه عروسک دیگه گرفتم ؛ آتی اومده بود پیشم ؛ عصر بود؛داشتم باهاش بازی می کردم ؛ شعر می خوندم ؛قصه می گفتم براش ! عروسک رو که دید برش داشت گفت مال منه ! هر چی بهش گفتم نهههههههههههه ! مال x هست تو گوشش نرفت که نرفت ؛ بهش گفتم کوچولو ! اینو برای تو نخریدم که ... برای x خریدم ! بهم گفت اون کیه ؟ منم بهش گفتم ! گفتم بچه ست دیگه ! براش دردل کردم...بهش گفتم اسمش اینه و... خلاصه آن شد که شد !!عروسک رو با خودش برد اما بهش گفتم اسم عروسک رو بذار x!! امروز که زن داداشم اومده بود خونه یه نیشخندی بهم زد و گفت حال xچطوره ؟ سلام برسون بهش !!
چقدر ساده دلم من ..که برای بچه 4 ساله درددل می کنم ! وچقدر تنها ...ای روزگار
داشتم تو جزوه های فدیمی دانشگاه دنبال چیزی می گشتم ...تو دفتر هام چه چیزایی که ننوشته بودم ! شعر و داستان و جمله های ناب !! مثلا گفته بودم که .. نه بی خیال ! بهم می خندین ...! فردا شد داستان می ذارم ؛ ما کاردانی واحدی داشتیم به اسم تمرین معلمی ! می رفتیم مدرسه و درس می دادیم ..معلمه هم از خداش بود و کلاس رو می داد دست ما و خودش می رفت یللی تللی !! اینو همون موقع نوشتم ...خوب از آب در نیومده ؛ اما من خودم دوسش دارم .. پی نوشتایی که می ذارم که شاید دیگه نذارم ! رو من خیلی با وسواس انتخاب می کنم ؛ می دونم که کسی خوشش نمیاد اما باید تحمل کنه یه مدت .. ته هر چی آزمون استخدامیه رو درآوردم!! این شد 5 تا ..جالب اینه که اگهی می زنن اما فقط یه نفر استخدامی دارن ؛ دستگاه به اون عریض و طویلی ؛ یک نفر ! اونم تازه هم اقا و هم خانم ...تازه شم نزدیک 10 تا رشته رو هم می خواد واسه همون شغل !! این همه ادم با رشته های مختلف رقابت کنن واسه قبولی یک نفر !! خوش به حال اون یه نفر که الان تو خونه نشسته و داره به ریش نداشته من می خنده ! چقد حرف زدم !! وایییییییییییی! یکی یه لیوان آب بهم بده !!
پی نوشت :
چیه ؟ نداریم !! پی نوشت نداریم [ دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳۸ ب.ظ ] [ رضا م ]
[ نظرات () ]
گاهی وقت ها حس آخرین بیسکوییت مونده تو بسته ساقه طلایی رو دارم. ... تنها و خرد شده...
این روزا همه از من انتقاد می کنن...منم که انتقاد پذیر ! ارشیو رو که مرور می کردم دیدم خیلی ناامید و مایوس می نوشتم ؛ اینجا قرار بود حرفای دلمو بزنم ؛ چه می دونستم زندگیم این قد ملودرام هستش !! یکی از بچه ها بهم می گفت که تو چرا همش اصرار داری بگی بدبختی ؟ اگه هم هستی که میدونم هستی ! چرا هی میگی ؟ یکی دیگه بهم می گفت تو همش می خوای دیگرون بهت ترحم کنن ! همش خودتو مظلوم نشون می دی ...تو گذشته ای هنوزم ؛ از آینده چیزی نمی گی ... حق با شماست ...منم قبول دارم ! خیلی به این حرفا فکر کردم ؛ دیدم درست می گن ؛باید تغییر کنم ....رفرش کنم خودمو !! یکی هست که کمکم کنه و این دکمه f5 رو بزنه ؟!
پی نوشت :
-داستان می نویسم! اما روم نمیشه اینجا بذارم ..شاید برای این که واسه خودم بمونه خصوصی بذارم ؛ اگه نوشته خصوصی دیدین یه روزی بدونین داستانه و چیز خاصی نیست ..من همه حرفامو همین جا می زنم ؛ حرف خصوصی نداریم ...این جا کسی غریبه نیست .... -غمگینم همانندِ قماربازی که در حال نگریستن به ورقهایی است که با رو کردن هیچ یک از آنها امیدی به بازگشت زندگی از دست رفته اش ندارد...! -ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧسلت ﺭﻭ به ﺟﺎﯼ*144 ، ﺑﺎ *140 ﺷﺎﺭﮊ ﮐﻨﯽ!! - بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت ... برای یک نفر ...! اما دلت می گیرد ، چشمانت پر از اشک می شود ، قلبت خالی می شود ، وقتی یادت می آید ، همه آن را می خوانند و می پسندند ، جز همان یک نفر...!! -دستت که بلرزد !! اشتباه مینویسی . . . پایت که بلرزد !! اشتباه میروی . . . دلت که بلرزد !! وامصیبتا . . . عشق در لحظه پدید می آید ؛ دوست داشتن در امتداد زمان ! [ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۱ ب.ظ ] [ رضا م ]
[ نظرات () ]
این دوستم یه زمینی دارن که تو ده اطراف شهر ماست ؛ چند روز پیش باهاش رفتم اونجا ببینم زمینی که کاشتن چه جوریه ؟ سبز شده ؟ نشده؟ همین یه سر بزنیم ... همین جوری که قدم می زدیم یهو از دور دیدم دو سه نفر با هم درگیر شدن ! ما هم دوان دوان سمتشون رفتیم ؛ تا مارو دیدن ( البته رفیقمو دیدن ؛ من که قربونش برم هیکل کافه ای دارم دعوتمون کرد به چایی ؛ رفتیم پیشش نشستیم و دو تا چایی ریخت برامون ... بهمون گفت : ایسا جوونیمو نیدین ؛ یلی بیم سیم خم ؛ په ایهشتم این دوتا جغله روغن نواتی سرم زور بگرن ؟!( شما جونیمو ندیدن ؟ پهلوانی بودم برای خودم ؛ نمی ذاشتم این دوتا پسر روغن نباتی!! منو بزنن ...) بهش گفتم پدر جان الانم جوونی !! گفت : هی ! جوونی چه؟ چی چه ؟ و پا وستمه !( جوونی کجا بود /؟ دیگه از پا افتادم !) وم ایگون آعلیار ! حالا هیشکی محل وم نیده ..( بهم می گفتن آعلیار ؛ اما حالا هیشکی تحویلم نمیگیره ... برامون گفت از قدیما ؛ از زندگیش ؛ از رشادت های مردان اون زمان؛ از مهر رو محبت مردم اون زمان ؛ از این که دختری رو می خواسته اما بهش ندادن و اون سر گذاشته بود به کوه و بیابون ؛ اون می گفت وما هم مشتاقانه گوش میدادیم ... وقت خداحافظی بود ؛ موقع رفتن بهش گفتم : آعلیار ؛ وپا نوستی تو ؛ هنی صد تا جوون حریفی !!( از پا نیافتادی ؛ هنوزم صدتا جوونو حریفی !! ) الکی یه چیزی پروندیم !! فک کنم خودشم فهمید !! موقع برگشتن من و رفیقم هر دو ساکت بودیم ....مسیر طولانی شده بود !
پی نوشت ؛ ادمای قدیمی کم نمیارن ! غرور دارن ؛ اما بی ریا ..ساده ان و دنیاشون کوچیک ..نمی حواست جلو ما کم بیاره که داشت کتک می خورد ما هم که اصلا به رومون نیوردیم ....؟!! (آ : پسوندیه که اون زمان به ادمای بزرگ و با مرام می دادن ؛ مثل آ بهمن ؛ آ رضا تیتر هم معنی ش اینه : دویدم دویست سال تمام !! [ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠٦ ب.ظ ] [ رضا م ]
[ نظرات () ]
دارم میرم شیره کش خونه. معتاد شدم، دارم میرم بعد از اینکه مواد کشیدم جُرم و جنایت کنم. آدم بکشم، همیشه لایِ مجله فیلمام یه مسلسل قایم میکنم باهاش شبا آدم میکشم، بعد دم صبح دوباره میرم شیره کش خونه. کلی تو این مدت آدم کشتم؛ واسه این که منو نشناسن سبیل مصنوعی میذارم، بعد میرم آدم میکُشم. به خاطرِ همینه که شبا هذیون میگم؛ چون دسته های مافیایی دنبالمن؛ دارن نقشه میکشن این خونه رو با دینامیت بترکونن...
یه چیزی بهت بگم مامان؛ بمیری بهتر از اینه که خُل باشی ولی فکر کنی سالمی!!
اینارو من ننوشتم ها ! دیالوگ صابر ابر تو فیلم اینجا بدون من هستش ! که پیشنهاد می کنم ببینید حتما ؛ من الکی چیزی رو نمی گم ببینید ! حتما فیلم خوبیه ...البته اینو نمیشه به همه تعمیم داد !! شاید بعضی ها از تلخی خوششون نیاد! آخه فیلم خیلی تلخه اما پایانش شیرینه ...حیف که اون جوری تموم شد ؟!
یه کارایی می خوام بکنم ..یه چیزایی تو فکرمه ؛ می خوام یه آدم دیگه ای بشم ؛ یه چیزایی رو ترک کنم ؛ یه چیزایی رو به دست بیارم ! دیگه خودم خسته شدم از این زندگی ...همش سربار دیگرون بودن ؛ بالاخره باید یه حرکتی بکنم !
حال اون تیم فوتبالی رو دارم که تو زمین حریف 4 تا خورده و اخراجی داده و محروم و مصدوم داره اما همه امیدش اینه که تو زمین خودش با حمایت طرفداراش بزنه دمار حریفو در بیاره !! با همه خستگی و ناامیدی می خوام تلاشمو بکنم که اگه باختم هم با سربلندی باشه ..تو ضربات پنالتی باشه !!
پی نوشت :
- خدایا : این روزا که تموم شد میام می زنم رو شونه ت ! میگم : جنبه رو حال کردی ؟؟!! نه ؛ واقعا حال کردی ؟!
![]() -الان احساس بچه ای رو دارم که رفته تو کوچه تا بازی کنه ولی کسی بازیش نمیده ...!!منم بازی ؟؟
![]() -یک قانونی هست میگه:تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی بترس... فکر کن...شک کن...دو دل شو...پشیمون شو... اما وقتی که پریدی اگه وسط راه پشیمون شدی بازی رو باختی!!!
[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٥ ب.ظ ] [ رضا م ]
[ نظرات () ]
|